معرفی کتاب زمزمه‌های گم

 

از محمود فلکی تاکنون آثاری در شعر و قصه و تحقیق ادبی منتشر شده است که عبارتند از داس بر پیکر گندم، انسان، آرزوی برنیامده (شعر)، پرواز در چاه (مجموعه داستان(پژوهش)؛ یک ترجمه از "آن مانتفیلد" زمزمه‌های گم آخرین مجموعه شعر فلکی است که اینبار حاوی اشعار کوتاه شاعر است.
بحث راجع به شعرهای فلکی به زمان بیشتر و آرامتری نیاز دارد و اگرچه این تأکید نوعی عادت تلقی خواهد شد اما ما جز این قصدی نداریم. آنچه گفتنی است این که شاعر زمزمه‌های گم شیفته، بی‌هراس تجربه و بازهم تجربه است.
زمانی طولانی‌ای نیست که ما شعرهای کوتاه فلکی را می‌خوانیم و این تقویت کننده حدس ما در مورد تازگی تجربه است. آنچه محمود فلکی می‌گوید، چون شعر است، لطیف است، اما بلیغ نیست. او در آنجایی بیشتر اطمینان می‌آفریند که شعر او همزمان که حرف دل (و بویژه دل) است، مانند عاشقانه‌ها و غریبانه‌ها؛ ناگفته‌هایی نیز است که باید آزمود تا به اصطلاح ضرورت گفتن آنرا باور کرد. این شعرها ملزم نیست حکم و دعوی یا سوگند و ثنا باشند، شاعر اینگونه اشعار، بی آنکه چیزی را بستاید، تنها آنرا طرح می‌کند، آنها بقول فلکی "گمانه‌ها"ند تا حکم و قطعیت. گیریم که به گمان نگارنده ، شعر، همان وهم و گمان است تا مدح حتی "قالی وطن".
گو اگر چه لطف کلام بخودی خود هنر است. شاعر زمزمه‌های گم گاه در بند معما است و چیستان و گاه در آستانه، شعر ناب از رهگذر رؤیاهایی که زبان را مغلوب خود ساخته‌اند. منظور از آغاز و آستانه، راه، ابدا به معنی داشتن توقع اظافی نیست که بعکس، شعر موجز و کوتاه در زبان فارسی اساسا یک آغاز و یک راه طی نشده است. غلکی اگر در آنجا که بایدسیر طبیعی کلام را پی گیرد، نتیجه‌ای حکم گونه ارائه می‌دهد و نتیجه او به طرحی که خود ترسیم کرده چنان قاطع است که فقط علامت تاکیدی "!" را کم دارد،
(نظیر: صدایی ناشنیده مرا می‌جوید   
نگاهی نادیده مرا می‌خواند:
آه، چه دور است
همه چیز)
اما در شعرهای پایینی، سیر منطقی کلام را، طبیعت زبان را دچار آسیبی در همان حد که از شعر موجز کنونی فارسی انتظار می‌رود، نمی‌سازد.
در غربت ،
پنجره ها
روبه غروب
باز می شوند. (صفحه 24)
دوباره کودک شده‌ام:
تنها
بر بال یادها
از غربت می‌توان گریخت. (ص 39)

و توفیق – همانگونه که انتظار میرود – بویژه در شعرهای طولانی‌تر است:
هنگام که رفتی
ستاره‌ای
قلبش را با من در میان گذاشت.
همان ستاره که یک شب
برهنه خوابید
با ما. (ص 32)
و اکثر شعرهای بلندتر این دفتر چنین مختصه‌ای همراه ندارد. گفتن و از شعر گفتن تا حد قضاوت به خودی خود از دشوارترین امور است، و به ویژه وقتی در افسردگی طبیعی خارج از میهن باشد. اما من یقین دارم که شاعر، نوشته، مرا چیزی غیر از بازتاب یک ورق در برابر نشر اثری که سعادتمندترینشان، سلیقه‌ها را تحریک می‌کنند، نمی‌بیند.
لحن نوشتار، اگر ظنی خلاف این ایجاد کند، جز از ناتوتنی نثر نشان ندارد. این مشکل را من خواننده، شعر، با فلکی خوشبختانه نداشتم، اما تمتیل من بر انتخاب چنین موقعیتی بود، چرا که باز هم به سختی میتوان به آنانی حرف دل گفت که از ابراز سلیقه، دیگران، خواه ناخواه می‌رنجند.


نشریۀ رؤیا، چاپ سوئد – شماره 13، آذر 1369  

 

 

 

 

بازگشت به صفحه اول