سایهها داستان بسیار خوبی است
حورا یاوری: " رُمان سایهها یکی از بهترین داستانهایی است که در خارج از کشور نوشته شده است. مخصوصا آغاز و انجامش خیلی زیباست."
از دو مصاحبه:
1
ميرعابدينى: نكته ديگرى كه در كتاب اخير شما «زندگى در آينه» به چشم مى خورد، اين است كه شما تنها راجع به يك نويسنده خارج از كشور، محمود مسعودى كه سورة الغراب را نوشته است، مقاله اى نوشته ايد. آيا ديگران كار در خورى انجام نداده اند؟
حورا ياورى: حتماً اينطور نيست. شمارى از بهترين كتاب هايى كه من در ساليان اخير خوانده ام در خارج از ايران نوشته شده اند. مثل خسرو خوبان نوشته رضا دانشور و يا همنوايى شبانه اركستر چوب ها از رضا قاسمى كه در ايران هم منتشر شده است.
هر كدام از اين نوشته ها براى من خيلى وقت مى گيرد. حاصلش مثلا 15 يا 20 صفحه هم بيشتر نيست ولى يك دوره 7 يا 8 ماهه از زندگى من را به خود اختصاص مى دهد. زندگى منهم با توجه به كارى كه دارم و قسمت عمده هفته را اشغال مى كند خيلى جايى باز نمى گذارد تا من راجع به چيزهايى كه مى خواهم بنويسم. مثلا مدتهاست مى خواهم راجع به كتاب سايه ها اثر محمود فلكى مطلبى بنويسم. خلاصه داستان اينست كه پسرى، پسر نوجوانى، شوهر مادرش را مى كشد و هيچكس هم از اين جنايت و قتل خبردار نمى شود. به عنوان مرگ در روستايى برگزار مى شود و كار تمام مى شود. تمام كتاب، شناسايى چهره قاتل است در درونِ كسى كه اصلا انكار مى كند كه قتلى اتفاق افتاده است و اين كتاب خوبى است براى پرسشى كه من دنبال آن هستم.
مجله بخارا، شماره 44
2
مژده دقیقی: موضوعي كه در نقدهاي شما هميشه مطرح ميشود، پرسش از خود براي شناختن خود است. ý شما اين موضوع را از بررسي آثار هدايت پي گرفتيد و در كار نويسندگان مختلف دنبال كرديد. از اين جهت چه تحولي در ادبيات معاصر ايران ميبينيد؟ آيا اين روند خودشناسي همچنان در كار نويسندهها ادامه دارد؟ به مراحل بهتري منتهي شده است؟
○ حورا یاوری: فكر ميكنم حتماً همينطور است. دليل مطرح شدنِ پرسش از خود شايد اين باشد كه در واقع همزاد مدرنيته است. اين پرسش كه من بايد با خودم و زندگي و سرنوشتم چكار كنم پرسش سنت نيست، چون در سنت بايد در درون سنت زندگي كرد و سنت هم خودش به تناسب معيارهايي كه دارد آدم را ارزيابي ميكند، كنار ميزند يا ميپذيرد. ولي يك زندگي يگانه را زندگي كردن نهايتاً پرسش خودشناسي را پيش ميآورد و هدايت و فروغ فرخزاد به اين اعتبار آدمهاي خيلي مدرني هستند چون اين سؤال را از خودشان ميكنند. اين مسئله حتي در مورد آدمي مثل خانم دانشور، كه بهنظر ميرسد خيلي هم دنبال اين مفاهيم مدرن نيست، ديده ميشود و ميتوان گفت كتاب اخيرش در واقع پاسخهايي است كه به پرسشهاي قبلاً نپرسيدة خودش ميدهد. اين پرسشها در يك مقطع زماني برايش مطرح شدهاند. اين روند را در خارج از ايران هم ميتوانيم ببينيم. مثلا ً آقاي محمود فلكي داستاني به اسم سايهها نوشته است كه در آخر داستان ميفهميم پسري مثلا ً در دوازدهسالگي شوهر مادرش را كشته است. اين را فقط از طريق رو در رو شدن اين آدم با درون خودش در طول سالياني كه بزرگ ميشود ميفهميم نه از طريق اينكه احياناًٌ كارآگاهان يا پليس متوجه اين موضوع بشوند. فقط اوست كه بايد ناگزير، در يك سير تحوليِ از خود پرسيدن، با خاطرهاي كه از آن گريخته رو در رو شود و به اين سؤال پاسخ بدهد. داستان بسيار خوبي است . گمان ميكنم اين روند را در خيلي از نوشتهها ميتوان پيدا كرد، چه در خارج از ايران و چه در داخل ايران.
مجله "زنان"، مصاحبه از مژده دقیقی

