شهاب نوشین
سایهها، نخستین رمان محمود فلکی شاعر و پژوهشگر است. حوادث داستان در «جور ده» (در شمال ایران) اتفاق میافتد. راوی داستان فرزند یکی از مالکان این روستاست. او در کودکی شاهد به قتل رسیدن عموی خود بوده است، و این حادثه تکاندهنده، او را تا کنون که مرد جوانیست آزار میدهد. راوی (سهراب) میکوشد به یاری خاطرات و جسمیت بخشیدن به آنها، از دریچۀ عکسهائی که از آن دورۀ زندگی خود و با عقب گرد به گذشته، گره این قتل را برای خود و در نهایت برای خواننده باز کند. «سهراب» در سیر این گشت و واگشتها، پنج سال از دوران متلاطم زندگی خود را واگو میکند:
"به عکسهای شش در چهاری که به دیوار روبرو، بالای میز کارم سنجاق کردهام نظاره میکنم. پنج عکس زرد شده با چند شکستگی. پنج کودک یازده تا پانزده ساله که توسط مسیو آبرام ثبت شدهاند. یازده تا پانزده سالگی من. وجود عکسها باعث میشود که آدم در بازگوئی خاطره کمتر دروغ بگوید.» (ص 18)
این عمو کیست؟ او مالک رباخواریست که بعد از کشته شدن پدر راوی هم چشم به باغ و زمینهای برادر مقتول دارد و هم درصد تصاحب بیوۀ اوست:
"پیش از پائیز با سیاههای از پولهائی که به تدریج به مادرم داده بود و خرجهائی که برای باغ ما کرده بود میآمد. سمپاشی کرده بود، کود داده بود، اجرت کارگرها هم بود. گالشها هم خرج داشتند. مالیات باید میداد. گاهی هم رشوه به ژاندارمها تا بزها را که شیر اصلی گله را تأمین میکردند، نادیدهبگیرند. دم مهندس را هم باید میدید تا جادۀ ماشین رو از کنار باعها بگذرد. مادرم همیشه بدهکار میشد و مجبور بود پارهای از زمین را هم به او بفروشد." (ص 115)
"هنوز زن دومش را نگرفته بود. همهاش میخندید و با مادرم شوخی میکرد. حتی نگاه من نتوانسته بود دستش را از دست مادرم پس بزند. آن شب روی سینۀ مادرم گردنبندی زیر نور چراغ میدرخشید که پیشتر ندیده بودم. مادرم ما را زودتر از شبهای دیگر به رختخواب فرستاده و یا شاید بعدها من این طور خیال میکردم.... با عجله، لنگههای در مهمانخانه را گشودم. زیر نور مردۀ فانوس، سایهای شتابان زیر لحاف پنهان شد. سایه شبیه سر عمویم بود. آیا سر او بود؟" (ص 169)
نویسنده در پنج فصل زمان، بخشی از یک زندگی و تاریخ دورهای از زندگی مردم روستاهای شمال ایران را در طنزی تلخ بیان میکند. او در پیشگفتار کتاب میگوید:
"پیشایش بگویم که در نوشتن این داستان جا به جا، تحت تأثیر آن شیوهای که به رئالیسم جادمیی معروف شده، یعنی درهمآمیزی رؤیا و واقعیت بودهام..."(ص 9)
اما، آیا نویسنده موفق به استفاده از این سبک در رمان خود بوده است؟ چنان که گفتیم داستان با بازگشت به گذشته به شرح واقعه میپردازد. راوی براساس پنج عکس، که عکسهای یازده تا پانزده سالگی اوست، خاطراتش را برای یافتن قاتل عمو و چگونگی قتل، یکی یکی ورق میزند:
"سالها روی این عکسها کار کردهام تا بتوانم واقعیت آن روز را بیابم. اگر کودکیم برای لحظهای زنده شود، میتوانم با یگانه شوم تا بخشی از احساسش را دریابم و یا ماجرا را از زبان او دقیقتر بشنوم." (ص 18)
اولین عکس، خاطرهای را در او زنده نمیکند. پس به عکسهای بعدی مراجعه میکند:
"از یازده سالگیام، پاسخی نمیگیرم. میدانستم، هنوز کرک پشت لبش به چشم نمیآید. پس در زمان او رخ نداده است. ادامه میدهم." (ص 19)
در این سیر و گذار به گذشته، برای آشکار ساختن حقیقت، نویسنده از تداخل رؤیا و واقعیت به بازآفرینی حوادثی دست میزند که گاه خواننده را به رمان پلیسی-جنائی روبرو میکند (ماجرای کشته شدن پدر و به قتل رسیدن کربلائی نجف عموی راوی در این حادثه، به ویژه، راز قتل با مهارت در پرده نگه داشته میشود. چنان که هرکس جز قاتل میتواند مورد سوء ظن قرار بگیرد) و گاه، حوادث واقعی-تخیلی رمان، از جمله، زندگی مشدی قدرت نوکر نیم دیوانه و ارتباط او با اجنه (ص 75- 70)، زندگی غمانگیز عمه صدیق (ص 138- 132)، ماجرای کلاکرم رودباری و زنش لیلا (ص 162- 152)، روابط عجیب عمهها و عمهزادهها، فضای رمان را از روال اصلی خود که اساسا، رمانی واقعگراست جدا کرده، به رئالیسم جادویی (به گفتۀ نویسنده) نزدیک میکند؛ چنان که خواننده، در این رمان جایجای با یک فرم التقاطی (پلیسی-رئالیستی، رئالیست جادوئی) روبروست. حکایت دیوانگی مشدی قدرت و ادعای این که با اجنه ارتباط دارد و نیز بردن سهراب (راوی داستان) به مراسم عروسی جنها (ص 75- 70) شاید موفقترین بخش کتاب است.
میدانیم که توهم جن و اجنه از ذهنیت و باورهای مذهبی مردم سرچشمه میگیرد. کم و بیش، بخشی از دوران کودکی همۀ ما را به خود مشغول کرده است.
هنر فلکی در روایت این بخش، بازسازی این ذهنیت در زبان داستانی و آن هم به شیوۀ هیجانانگیز است؛ چنان که گوئی خواننده خود، پا به پای قهرمانان، در این مراسم شرکت میکند. گذشته از این، نویسنده در بازسازی بعضی از حوادث رمان، از به کارگیری طنز برای زندهتر نشان دادن واقعیت، بهره جسته است. از جمله، در بخشهای کشیدن جادۀ آسفالته در «جور ده» نطق فکلیهای فرستادۀ دستگاه امنیتی شاه، ماجرای ملای روضهخوان و ....که این همه، با طنزی زیبا، به واقعیت چهرهای زنده میدهند.

