« ری را»ی نیما
از: آوازه
- درباره «علی اسفندیاری»، «نیما یوشیج»، قافلهسالار و رهگشای شعر نو در ایران، بسیار گفته و نوشتهاند. مخالفان که عمدتا در پس برج و باروی سنت کمین کردهاند و هر حرف و حرکتتازهای را در این «قلعه بسته» چونان خیانتی به «میراث گرانقدر ادب فارسی» تلقی میکردند - و میکنند - او را نه تنها«شاعر»، که حتی «عاقل» نمی دانستند و نمی دانند!. از سوی دیگر موافقان – یا ودافعان – او بقول «محمد حقوقی»ف شاعر و مفسر ادبی، «بیشتر در خط احساسات خود حرکت میکنند تا تعقل».1
درست از همین جاست که ارزشهای شعری و به ویژه محتوایی شعر او، همچنان در «سایه» باقی مانده است.
الیته تا به حال تنی چند انگشت شمار- اینجا و آنجا- و به شکلی پراکنده به برخی جنبههای ادبی، اجتماعی، سیاسی در برخی از شعرهای او چرداختهاند. جدا از «محمد حقوقی» میتوان از جمله «جلال آل احمد»، «سیروس طاهباز»، «مهدی اخوان ثالث» و....یاد کرد. پرتوی که از این تفسیرهای اندک برآمده، هنوز تمامی سایههای ابهام را از پیرامون نیما و شعر او نزدوده است. بماند که «روایت پذیری» همیشگی، خود گواه حضور جوهر هنری است. شاعران واقعی را همیشه میتوان از زاویههای تازه و با «دریافت» ( Conception ) های گونهگون ارزیابی کرد. جوهری در هنر آنهاست، که چون «منشور»، از هر سو به آن نگاه کنی، به رنگی دیگر است. «نیما» نیز چنین است و شعرش همچنان «تفسیر و تحلیل» میطلبد. کتابی که اخیرا «انتشارات مروارید» در تهران، با عنوان «نگاهی به نیما» به بازار داده است در راستای همین نیاز و طلب است.
- «نگاهی به نیما»، دستاورد دریافتهای تازهای از چهار شعر بلند و کوتاه نیما است:
«منظومه مانلی»، «منظومه سریویلی»، «پادشاه فتح» و «ری را». از میان ایم دریافتهای تازه که از آن «محمود فلکی»، شاعر و ناقد ادبی استف به ویژه آنچه درباره «ری را» آمده است، تیزبینانه و اندیشه برانگیز است. «ری را» را تاکنون نه من و مای خواننده به جد گرفتهایم، و نه شاعران و حتی «نیمائیان» آنگونه که شاید، به آن پرداختهاند.
شعر در نگاه نخست به دل نمینشیند و آدمی فکر میکند شاید از همان، به قول «آل احمد» "قلم افزارهای پیرمرد" باشد. شعر در پس ظاهر ساده، محتوایی پیچیده را با خود حمل میکند. «رضا براهنی» میگوید :
"....دیدهام ایرانیهای از فرنگ برگشتهای را که با انبانی از «بودلر» و «ورلن» و «آپولینر»، در برابر شعری چون «ری را» هاج و واج ماندهاند.....». 2
«محمود فلکی»، اینک از جمله به کالبد شکافی همین شعر برخاسته و ما را به یاری تفسیر و تحلیل هوشمندانه خود مجذوب آن ساخته است:
«ری را.....صدا می آید امشب/ از پشت کاچ که بندآب/
برق سیاه تابش تصویری از خراب/ در چشم میکشاند/
گویا کسی است که میخواند..../ اما صدای آدمی، این نیست./
و اما «ری را» کیست یا چیست؟ برخی آن را نام "زنی" چنداشتهاند ولی «فلکی» این پندار را نمیپذیرد. از دید او این نام «غریب»تر از آن است که نام زنی باشد و بیشتر با فضایی که شعر در آن گسترده میشود همگونی دارد. و اگر این نام را "از گردونه شعر خارج کنیم، شعر فرو میریزد."
«ری را» از نظر مفسر، تنها «یک صدا» است ولی صدای کسی نیست. نیما خود گفته است: «اما صدای آدمی، این نیست» و بعد آورده است:
«با نظم هوش ربایی، من/ آوازهای آدمیان را شنیدهام/
در گردش شبانی سنگینی،/ ز اندوههای من سنگینتر/ و آوازهای
آدمیان را یکسر/ من دارم از بر./
یکشب درون قایق دلتنگ/ خواندند آنچنان/ که من هنوز
هیبت دریا را/ در خواب میبینم.»
شاعر با آوازهای آدمیان آشناست. آوازهایی که از غمهای او نیز سنگینتر است و حتی شبی آنچنان دلتنگانه خواندهاند که او هنوز «هیبت دریا» را که باید بازتابی از هیبت «آواز» آنها باشدف در خواب می بیند.
«فلکی» میگوید: " پس صدایی که امشب در درون شب بر میآید.....صدایی آدمیزاده" نیست. چیزی ورای آن است. صدایی است «غمگنانهتر از دلتنگی آواز» که به هیبت دریا میرسد." پس این «ری را» چیست که «صدا» هست و صدا نیست؟ برای رسیدن به " هویت " این صدا، باید دوباره به فضای سرآغاز شعر بازگشت.
«فلکی» می گوید :
« فضای شعر را تیرگی "شب" می انبارد. از همان آغاز، شعر با حضور "شب" نطفه میبندد. این تیرگی با نیمای" کاچ "(پاره کوچکی از جنگل در مزرعه) تیرهتر مینماید و حتی آب که نشان روشنی است، در این میدان با " برق سیاه تابش " بر تصویر سیاهی میافزاید. نیما با استفاده از صف " خراب "، (نه خرابی)، به "خراب" همچون شب، جسمیت یا موجودیت میبخشد. یعنی شب در اینجا همچون موجود زددهای رخ مینمایاند.....( پس) این صدا نه از آدمی که از خود " شب " بر میآید...»
«فلکی» بااشاره به اینکه شب، «مضمون» بسیاری از شعرهای نیماست، شب «ریرا» رابه گونه دیگری میبیند: در«ریرا» شب یک «صدا» است که در«محور شعر قرارمیگیرد». این صدا از شب برمیخیزد و«شعر را میچرخاند».
مفسر«ریرا» سپس با استناد به نظریات «یونگ» («ضمیرناخودآگاه مشترک» و«صورت ازلی») و نیز آرای «پایهگذاران نقدادبی پایه اسطورهها» نتیجه میگیرد که این صدا- این«ریرا» میتواند یک «صدای اسطورهای» باشد. صدایی از درون«روان جمعی آدمی». او میگوید:
«این صداگویی صدای درونی شاعر است که از اعماق هستی برمیآید
.....گویی این صدا جمع نالههای کل بشریت است که درشبی تیره به
شاعری میرسد که خود از رنجهای گذرنده درآن مینالد.....»
نیما، شعرپرازرمز و رازخود، «ریرا» را چنین پایان میدهد:
«ریرا.....ریرا..... دارد هوا که بخواند در این شب سیاه او نیست با
با خودش، اورفته با صدایش اما خواندن نمیتواند!.....»
و«فلکی» میگوید:
«نیما درواقع برای این صدا گویندهای قابل میشود که باصدای خویش
رفته است، صدایی که یک لحظه میپایدودرمیگذرد.....«تنهاصداست
که میماند، صدایی که آوازنیست چرا که «خواندن نمیتواند.»
به نظر مفسر، ظهور ناگهانی «او» درشعری که از کسی سخن گفته نمیشود، نشانه یگانه شدن «انسان وطبیعت» است به گونهای «که نمیتوان آنهارا از هم تفکیک کرد یعنی «استحاله» انسان درصدا، یا«نوعی از صورت خیال به شکل اسطوره». چیزی که «شاید بیهمتاست».
«فلکی» میافزاید که اگر حتی«ریرا» را، آنگونه که برخی گفتهاند، نام زنی بدانیم، باید همان جان مونث«زنانه»ای باشد که براساس تئوری «یونگ»، از«صورتهای ازلی» است که دردرون هر«مرد» جای دارد:
«.....این زن، یک زن معمولی، یک جفت یا معشوق نیست زیرا شعراز
جنبههای تغزلی عاری است. پس میتواند «زن- صدا» باشد که از
وجودی اسطورهای برمیآید....نیمه شاعراست، نیمه گمشده شاعراست....
«فلکی» این شعر کوتاه و کمابیش از اذهان دورافتاده را، نمونهای درخشان از بقول خودش«ژرفساخت» شعرواندیشه نیما میداند. ابهام و پیچیدگی دراین شعر، مثل بسیاری از شعرهای نو، از«بازیهای لفظی»، بطور مصنوعی، به وجود نمیآید، «بلکه پیچیدگی درذات و معنای شعر نهفته است». و همین است که شعر را به طورنامحدود «تفسیرپذیر» میسازد و شعریت شعر و ارزشهای زیبا شناختی آن را به ثبوت میرساند.
- مفسر درپایان تحلیل اندیشهبرانگیز خود برپایه استدلالهایی که آوردهاست، یکبار دیگر«ریرا» را توضیح میدهد:«.....صدایی درشب، شب هستی. شبی که با تیرگی ژرفای تاریخ آدمی، یا هستی آدمی همندامیشود....»
- محمود فلکی، هم شاعر است و هم ناقد و مفسر. اگر به تریج قبای شاعریاش برنخورد، نقد و تفسیرش- تاآنجا که من دیدهام- او را در جایگاه بالاتری مینشاند. خدا کند که تنها دراین میدان جولان دهد. تفسیر و تحلیل «ریرا» به ویژه گواهی میدهد که او مرد این میدان است.3
کیهان لندن- شمارهی 569 (20جولای 1995)

