نگاهی دیگرگون به شعر نیما
علی صیامی
فلکی به شعر نیما از جنبههای گوناگون میپردازد؛ از جمله در عرصههای تفسیر و تاویل شعرها و نقد و جست وجو در زمینههای تصویر، زبان و موسیقی شعر قلم میزند و قوت و ضعف کار نیما را بر میشمرد.
نویسنده در این کتاب، صدای اسطورهای را در شعر «ری را» پیوند انسان با دریا و نگرش سمبلیک نیما را در منظومهی مانلی، ستیز با خود در گرهگاه یافت معنایی دیگر را در خانهی سریویلی، و چگونگی بازتاب امید در شعر نیما را در پادشاه فتح، به تفسیر و تحلیل مینشیند. و آنجا که شعر گل مهتاب، را نقد میکند، نیمای «سورئالیست» را به ما میشناساند.
در پایان نویسنده با به گزینی از شعر نیما، معتقد است که: «همین نمونههای برگزیده، جهت آشنایی با شعر آزاد نیما، ارزیابی و داوری ارزشهای نوآوری در شعر او و نشان دادن شعر بودن شعرش کافی است.» (ص 195)
با دقت در پیشگفتار کتاب، میتوان هدفهای عمدهای را که نویسنده در نظر داشته است که به آنها بپردازد و چنین استخراج کرد:
- آنگونه نقدی را که نویسنده در این کتاب مورد نظر داشته است، چنین بیان میکند: «نقد شعر باید به گونهای باشد که از دریچهی آن بتوان شعر را حس کرد و دریافت. با رویارویی خشک و یا مکانیکی، در واقع، عصبیت جاری در شعر یا ارزش و ظرفیت حسی – روانی شعر نادیده گرفته میشود.» (ص 6)
- نویسنده نمیخواهد تنها به تمجید و بیان زیباییها بپردازد، و از این رو میگوید: «آن شیفتگی مفرط سنتی یا بتسازی را که در نزد ما به صورت نوعی اخلاق و یا صفت ثانوی جلوه میکند. میخواهم یکسو نهم و هم بخشهای برجسته و ستودنی، یعنی همان زلالی را، و هم پارههای ضعیف و ناسازف یعنی همان گل آلودگیها و زمختیها را نشان دهم.» (ص 6)
- نویسنده نوآوری نیما را تنها در شکستن تساوی طولی مصراعها نمیداند، بلکه آن را در عرصههای اندیشهی اجتماعی تخیل، زبان و بیان و موسیقی میکشاند. (ص 9-7)
حال با هم به کتاب مینگریم تا ضمن بر شمردن پارهای از تحلیلها، ببینیم فلکی تا چه حدی به اهدافش نزدیک شده است. او در تفسیر و تحلیل شعر «ری را» می نویسد:
«شاعر در شبی تیره به نقطهایف به کاج خیره میشود و گویی به اعماق تیرهی تاریخ یا هستی مینگرد، که ناگاه صدایی (ری...را...) از پشت کاج شنیده میشود. این صدا، گویی صدای درونی شاعر استکه از اعماق هستی بر میآید و به شکل مادی، محسوسیت مییابد. گویی این صدا، جمع نالههای کل بشریت است که در شبی تیره به شاعر می رسد که خود از رنجهای گذرنده در آن مینالد. این صدا، صدایی است که در روان جمعی آدمی ضبط شده و در لحظهای خاص، فرصت بروز یافته، و به گوش جان شاعر رسیده است. به همین دلیل است که شاعر شک میکند، از اینکه آوازی از آدمی باشد. آهنگ برآمده از صدا، به آواز آدمی شباهت دارد، اما هنگامی که خوب گوش فرا میدهد، در مییابد که این صدا به صدای آدمیانی که میشناسد، آدمیان عصر او، شباهت ندارد. سپس نتیجه میگیرد:
" صدای آدمی این نیست." (ص 18)
فلکی در روند این تجزیه و تحلیل به آنجا میرسد که می گوید:
«در این شعر، ایطوره نه به شکل متعارف آن، یعنی نه به شکل استحالهی انسانی در شی با اجزای طبیعت، بلکه استحالهی انسان در«صدا» موجودیت مییابد. و این نوعی از صورت خیال به شکل اسطوره است که شاید بی همتاست.» (ص 19)
در آغاز تحلیل شعر «ری را» نویسنده اقرار میکند که سالها اثر جادویی این شعر با او بوده است، بیآنکه بتواند دلیل این همنوایی را بیابد. و به قول خودش، مکث کرد. مکثی طولانی و ذره ذره این شعر را نوشیده تا بدانجا رسید که بگوید:
«این شعر، نمونهی خوبی از ژرفساخت شعر و اندیشهی نیماست...... بر خلاف برخی از شعرهای ظاهرا مدرن، در نتیجهی بازیهای لفظی و کاربرد عبارتهای دور از ذهن نیست، بلکه پیچیدگی در ذات و معنای شعر نهفته است. همین تفسیر پذیری چند سویه یا ایهام طبیعی، شعریت شعر و ارزشهای زیباشناختی آن را به ثبوت میرساند.» ( ص 19)
و در ادامهی چنین تحلیلی از «ری را» است که نویسنده من خواننده را به همراه خود به درون شاعر – نیما – میبرد و از آن دریچهی درون شاعر است که من و نویسنده هم زمان راز صدای ری را را در عصبیت جاری شعر کشف میکنیم و شعر را حس.
زلالی در اشعار نیما را نویسنده در جایجای کتاب به بحث و نقد کشانده است. من به این مقوله در اینجا نمیپردازم و خوانندهی این سطور را به اصل کتاب حواله میدهم. نویسنده خواسته است در کنار زلالی، از گلآلودگیها نیز بگوید، و من به این بخش از کار نگاهی می کنم:
نیما خود چنین می گوید: «هر هنرمند را – خوب یا بد – زمان او ساخته است و زمانی لازم است تا او شناخته شود.» یعنی بنیانگذار شعر نو میداند که هر بنیانگذاری کامل نیست و شناخت کار خود را و نقدکار خود را به آیندگان میسپارد. و فلکی که نیما را بسیار هم دوست میدارد و برایش احترامی راستین قائل است، احترتم را قربانی حقیت نمیکند و ضعفها را نیز بر میشمرد. او مینویسد:
«نیما تصور می کرد که با بیان سادهی واژگان، با همان روح محاورهای، به «طبیعت نثر» در شعر دست مییابد. و برای همین است که گاه واژهعا را با همان بیان روزمرهگیشان به کار میگیرد و چون وزن را ناچار باید. در این ساخت زبانی بگنجاند، زبان، دچار خشونتی عامیانه میشود، یعنی به این میماند که کسی در حرف زدن یا نثر معمولی ، واژهها را پس و پیش کند و یا با ریتم، منظورش را ادا کند. در نتیجه، شعر در این موارد، تصنعی یا با تعقید و زمخت جلوه میکند. به عنوان نمونه :
سریویلی با لبان پر ز خنده گفت: می دانم
که ترا چه شود.
در نهاد مردمان آن چیزها که هم خود آنان نمیدانند، میخوانم
واقفم من بر همه اسرار آنها.
از کجی و ز کجی سرشتان آنقدر اما مکن شکوه!
هیچ ممکن میشود آیا
که بود بالاتر از سیاهی رنگ؟
این قطعه که نظیر آن در شعرهای نیما، به ویژه در منظومههایش،فراوان است. نه شعر است و نه حتی در زبان حادثهای روی میدهد. و میبینیم که حتی در زبان حادثهای روی میدهد.و می بینیم که حتی ضربالمثل «بالاتر از سیاهی رنگی نیست.» با پس شدن واژگان برای رعایت وزنف به گونهای ناخوشایند جلوه میکند. و یا مثلا جملهی سادهی «مهمان را باید گرامی داشت». چنین ناشیوا بیان میشود: «که میگوید: گرامی داشت باید میهمان را» (ص 101).
نویسنده شعر «کار شب پا» را به عنوان یکی از بدترین نمونهها از چنین حالت بیانی نیما متذکر میشود:
«نیما خود پارهای از شعرهای کوتاه، که شعرهای تکامل یافتهی اوست و نمونههایی از آنها نیز در پایان همین کتاب آورده شده، بر خلاف تمامیش، در بسیاری از موارد نتوانسته است از طریق نزدیک کردن بیان شعر به «طبیعت نثر» به شعر «اثر دلپذیر نثر» را بدهد». (ص 102)
و در ادامهی این بحث است که فلکی عنوان میکند: به دلیل آنکه داستاننویسی در عصر نیما در دوران کودکی خویش بوده نیما هم مثل اخلاف قدیم و جدید خود گرایش به نقالی دارد و این گرایش را، ناشی از همان بقایای ذهنیت کهنهای میداند که داستان نویسی را از شعر جدا نمیداند. (ص 104)
فلکی معتقد است که: نیما میخواست از تعقید زبان شعر پیشین بگریزد، اما او خود در مواردی دچار تعقید از نوع دیگری میشود و با آوردن شعر «مرغ آمین» در کتاب به عنوان نمونه این تعقید را نشان میدهد. ( ص 105)
همان گونه که گفته شد نویسنده، نوآوری نیما را در عرصههای دیگر نیز میجوید. نویسنده زبان را جانمایهی شعر میداند-(ص 87) – و میگوید: «شعر هر سرزمین، در پیوند با چگونگی کاربرد واژگان و شکل و ساخت نحوی زبان است که نشاندار میشود و رنگ و بوی محیط زندگی جمعی و فردی شاعر را به خود میگیرد.» و در ادامه اضافه میکند:
«واژه افزون بر بار معنایی، از حسیتی برخاسته از زندگی بیرونی و درونی شاعر میبایست سرشار باشد.» و بر اساس این دیدگاههاست که فلکی نوآوری در زبان را در چهار عرصهای میبیند که می بایست با یکدیگر پیوندی ارگانیک داشته باشند. و این چهار عرصه را چنین بر میشمرد:
- پیوند عاطفی واژگان با زیستگاه شاعر
- چگونگی بیان شعر
- دگرگونی در ساخت دستور زبان
- ترکیبات
و این عرصههای نوآوری را در شعر نیما، با آوردن نمونههایی میشکافد. برای جلوگیری از درازگویی، گوشههایی از دیدگاه نویسنده در مورد اول، یعنی پیوند عاطفی واژگان با زیستگاه شاعر را از صفحهی 93 نقل میکنم.
«در این شعر، موقعیت عاطفی شاعر با فضای تیرهی پیرامون، در زبانی غیر رسمی، یگانه میشود و رنج او به شکل رنج فردی – پیرامونی بازتاب مییابد.... و این در صورتی است که همدلی و صمیمیت از جان شعر برآید تا بتواند شعر را پرتپش و زنده سازد و در این صورت است که شعر توان پرتاب شدن به بیرون از خود و جذب در جان های دیگر را دارد.»
نویسنده با دیدگاههاست که برای روشنتر شدن موضوع شعر «داروگ» را با «قایق» و «آی آدمها» مقایسه میکند و میگویدکه در این دو شعر آخری، مفاهیم و معناها هستند که همدلی و صمیمیت در شعر بوجود میآورند. ولی به شعریت تبدیل نمیشوند؛ چرا که اینمفاهیم خود را به شعر تحمیل میکنند.
تا اینجا در حد توانایی تنها به سه مقوله و یا اهدافی پرداختم که در پیشگفتار کتاب آمده بود. اما یکی از ویژهگیهای این کتاب، نگارش روان و شیوای آن است. در این کتاب با نوع جدیدی از نقد ادبی رویهرو هستیم، که در آن از سیاه و سفید دین موضوعها و پدیدههای خبری نیست و نقد و به مثابه کوبیدن و یا تمجید کردن صرف به کار گرفته نشده است. از طرف دیگر شاهد هستیم که مقولات پیچیدهی ادبی بدون قلنبه گویی و کلی بافی متداول در اکثر نقدها، با بیانی روان مطرح میشوند. تو گویی نویسنده عامدا مخاطبان خود را در بین دایرهی محدود روشنفکران ادبی ایران نجوییده است و به دایرهی وسیعتری از شعر دوستان نظر داشته است. و بر این اساس است که قصد مرعوب کردن خواننده را با آوردن جملات و کلمات پر طمطراق ندارد و با شیواییکلام، شعر نیما را نقد و تحلیل میکند. بر حسب تجربیات و مطالعات خود در زمینهی نقدهای ادبی رایج در ایران، من این شیوه را بسیار نو میدانم. شیوهای که بر خلاف برخی از نقدهایی که به دشنامگویی میکشد، و نمونهاش در همین نشریات داخل و خارج کم نیست، نشان دهندهی درستی کار و دریچهای به سوی نقد و نگرش نوجو و سالم است.

