کامیار عابدی
مجموعهای است از مقالهها و بررسیها در زمینۀ شعر فارسی و عمدتا شعر معاصر ایران. در آغاز دربارۀ تعریفهای شعر، الهام، زبان شعر و شعر از نگاه حافظ، پژوهشهایی انجام پذیرفته است. سپس در بارۀ موضوعهایی از شعر قدیم (بازتاب دموکراسی)، و شعر معاصر (نیما، فرخزاد، سپهری، م. امید، ا. بامداد و سید علی صالحی) و مباحث مطرح شعر دهۀ 1370 (مدرنیسم، نوآوری، تغییرات صرفی و نحوی، کفتگوهاییی به میان آمده است.
نویسندۀ این مقالهها و برسیها میکوشد تا با نگاهی کنجکاوانه و گسترده، به ایدهها و تأملهایی منسجم و فراگیردر موضوع شعر، به ویژه شعر امروز فارسی دست یابد. درعین دوری از برخوردهای قالبی و پیش اندیشیده شده، هیاهوی موسمس و بی ریشه برخی معصران را مورد تحلیلهای انتقادی قرار میدهد. از آن جمله میتوان به نقد نظرها و آرای یدالله رؤیایی و رضا براهنی اشاره کرد که در نیمه نخست دهۀ 1370، در مجلههای ادبی نشر یافت. به یاد دارم که منوچهر آتشی و براهنی مقالهها و پاسخهایی خطاب به وی نوشتند.
در مجموع، سیر بحثها و نوشتههای منتقد، کاوش و دقت در لایههای معنایی و زبانی سرودهها، به صورتی توأما به هم پیوسته است. در واقع، تحلیل شور عشق و زندگی (دامنه یافته تا مرزهای اجتماع و سیاست) و بازتاب طبیعت و گاه ماورای طبیعت، در کنار تحلیل ادبیت و چهرۀ زبانورزانۀ شعر قرار میگیرد. گاه به تایید استنتاجها و بررسیهای پژوهندگان و منتقدان دیگر میرسد، و گاه به تأملها و باورهای تازهای در شعر معاصر دست مییابد. به روی، غالبا در جستجوی حد میانهای از درهم پیوستن سنت و تجدد ادبی است. البته تعریفهایش از شعر، در سویه همخوانی با ایدههای نو است. اما تلقی وی از سنت، تحلیلها و تعریفهای شتابزده و سرسری و روزنامهنگارانه عدهای از معاصران کم حوصله را کاملا به کناری میزند. یعنی سنت نه به مانند ذخیرهای دست و پا گیر، بلکه به مثابه یک قلمرو پر اهمیت و گاه قابل بازاندیشی:
«باید به استقبال آن پاره از عناصر نوینی گام پیش گذاشت که تعمیمپذیر یا جذبپذیر در گسترۀ نابههنگام (آناکرونیک) فرهنگ بومی ماست و باید عناصر ناهماهنگ یا ناهمخوان را پس زد تا به ترازوی همگون، بسامان و درونی شده دست یافت. ضمن تأکیدبر فراگیری ظرفیتهای زبانی – تصویری یا ساختاری ادبیات نوین جهان، باید در نظر داشت که ادبیات هر سرزمین در پیوند با زبان و ظرفیت و ماهیتش، در همبستگی و پیوستگی با فرهنگ آن سرزمین نمودی طبیعی مییابد.
آموزهها را باید در زبان و فرهنگ بومی گوازد و دراز و پهنا و ژرفای ادبی مناسب خود را در هماهنگی درون و بیرون، بر آن استوار کرد.» (ص 194)
از محمود فلکی (متولد 1330 در رامسر، ساکن آلمان) از دهۀ 1360 تا کنون چندین دفتر شعر و مجموعۀ داستان به فارسی و آلمانی نشر یافته است. اغلب در خارج از کشور. البته آثارش در نقد و بررسی شعر و ادبیات معاصر فارسی بازتابهای بیشتری یافته است:
موسیقی در شعر سپید فارسی (آلمان، 1368)، نگاهی به شعر نیما (تهران، 1373)، نفطهها (مجموعۀ مقالهها، آلمان، 1375) و کتاب حاضر.
جهان کتاب (شهریور 1379)

